قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

126

تاريخ الفي ( فارسى )

جواهرى كه حرمهاى او پوشيده بودند تمام را از ايشان گرفته به زن نخارجان بخشيد و نخارجان را طلبيده گفت كه : اين زن تو خواهر من است و او را من حالا به تو مىدهم . و بفرمود تا او را به آيين سلاطين به خانهء نخارجان فرستادند . چون آن زن كشته شد دولت و سلطنت ساسانيان ضعيف شد ، و بعد از مدتى كه سلطنت بر يزدجرد بن شهريار بن پرويز قرار يافت و او را با لشكر اسلام محاربات دست داد نخارجان در جنگ قادسيه كشته شد ، و چون عجم در جنگ نهاوند شكسته شدند فرزندان نخارجان آن جواهر را در دو صندوق نهاده در خانهء دهقانى سپردند . و همان جواهر بود كه دهقان به سائب بن اقرع داد ؛ و اللّه اعلم . مسلمانان اين جنگ نهاوند را « فتح الفتوح » نام كردند « 1 » ، زيرا كه عجم را ديگر اجتماعى ميسّر نشد و بعد از آن ساير بلاد ايشان به تمام در حوزهء تصرّف و حيطهء تسخير اهل اسلام درآمد . و در اين سال امير المؤمنين به قصد گزاردن عمره به جانب مكّهء مباركه روان شد . و در اين سال دنانير و دراهم را در ديار اسلام بنام خداوند ذى الجلال و الاكرام عزيز گردانيده سكّه زدند و بعضى [ را ] اين نقش كردند كه « لا إله الّا اللّه » و نقش بعضى اين بود كه « الحمد للّه » . و روايتى آنكه بعضى از دنانير و دراهم به سورهء « قل هو اللّه » منقوش ساختند و آنها را « احديه » نام كردند . و قولى آنكه در زير نام اللّه نام عمر كردند . و در اين سال عمرو بن عاص برقه و طرابلس را بطريق صلح فتح كرده . و در اين سال امير المؤمنين عمر ، زيد بن ثابت را در مدينه به خلافت مثبت گردانيد . و در اين سال عبد اللّه بن عتبان را با لشكرى كثير به صوب اصفهان روان ساخت . او با حاكم « 2 » آنجا رزمهاى بليغ كرد و آخر الامر چون اهل اصفهان امان طلبيدند جزيه طلبيدند و [ مصالحه شد ] « 3 » . و در اين سال [ حكم بن ] عمر ثقلبى را به جانب مكران ، سهيل بن عدىّ را به صوب كرمان ، [ و ] عاصم بن عمرو را به ناحيه سيستان فرستاد و بر اثر هريك از امراى مذكور گروهى برسم كومك روان كرد . و در اين سال اهل كوفه از عمّار ياسر شكايت به جانب خلافت‌مآب آوردند كه وى نماز را نيكو نمىگزارد و سنّت و شرايط آن را كما هو حقّه به‌جا نمىآورد . عمّار

--> ( 1 ) . طبرى گويد « شهر نهاوند در آغاز سال نوزدهم به سال هفتم خلافت عمر گشوده شد كه سال هيجدهم به سر رسيده بود . » ؛ - تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 1959 . ( 2 ) . در اين زمان حاكم اصفهان « استندار » و طلايه‌دار سپاهش « شهر براز » ، پسر جادويه ، بود ؛ - العبر ، ج 1 ، ص 1544 . ( 3 ) . در مورد مشورت عمر بن خطّاب با هرمزان در خصوص ارسال سپاه به سوى اصفهان - تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 1966 .